منوی اصلی
موضوعات
نویسندگان
لینک های روزانه
آرشیو زمانی
نظرسنجی
جستجو



تبلیغات
ورود به سیستم
آمار وب
  • بازدید امروز : 11
  • بازدید این ماه : 201
  • بازدید امسال : 454
  • کل بازدیدها : 5,964
مرتبط با موضوع : انسان و قوانین,
نویسنده : آموزش انجمن عرفه - زمان ارسال : 17:48:30 - 1389/12/7 - تعداد نمایش : 152

ميدان مغناطيسي بدن انسان و نماز

هارولدبور از دانشگاه ييل براي اولين بار با انجام يک آزمايش ساده، به وجود ميدان مغناطيسي در اطراف موجود زنده پي برد.او با توجه به يک مولد الکتريکي که در آهنربا در داخل سيم پيچ دوران مي کند و جريان توليد ميکند، سمندري را در يک ظرف آب نمک قرار داد و ظرف را به دور سمندر چرخاند. الکترودهايي که در اين ظرف وجود داشتند و به يک گالوانومتر حساس متصل شده بودند، يک جريان متناوب را نشان مي دادند. زماني که بور اين آزمايش را بدون سمندر انجام داد،گالوانومتر هيچ جرياني را نشان نداد. اين بدان معنا بود که در اطراف موجود زنده ميداني وجود دارد که خاصيت مغناطيسي هم دارد. بور اين وسيله را بر روي دانشجويان داوطلب خود امتحان کرد و مشاهده نمود که اين ميدان در بدن انسان هم وجود دارد وکاملا تابع رويدادهاي اساسي زيست شناختي بدن است. او اين ميدان را حياتي ناميد چون هرگاه حيات از بين برود،ميدان حياتي هم از بين ميرود. به گونه هاي که يک سمندر مرده که در دستگاه بود هيچ پتانسيلي به وجود نمي آورد.
تشکيل ميدان مغناطيسي بدن
همانگونه که مي دانيد، در بدن ما ميليونها عصب وجود دارد که کار انتقال پيام در بدن ما بوسيله تحريک الکتريکي اين عصبها صورت مي گيرد. در اثر شارش بار در اطراف آنها در بدن ما يک ميدان تشکيل مي شود و ميدان بدن ما در اثر فعاليت همزمان ميليونها عصب به وجود مي آيد.
امواج مغزي
دستگاه موج نگار مغز چهار نوع منحني از امواج مغزي را ارائه ميدهند که عبارتند از: آْلفا، بتا، دلتا و تتا. ريتمهاي دلتا کندترين امواج مغزي با تناوب از 1تا3 دور در ثانيه بوده و اغلب در خواب عميق ظاهر مي شوند. به نظر ميرسد که ريتمهاي تتا که داراي تناوب 4تا7دور درثانيه مي باشند به خلق و خوي بستگي داشته باشد. ريتمهاي آلفا از 8تا 12 دور در ثانيه، در اوقات تفکر، تامل آزاد رخ داده و در صورت تمرکز حواس و توجه قطع مي شوند و بالاخره ريتمهاي بتا با تناوب 13الي22 دور در ثانيه،ظاهرا منحصر به نواحي جلوئي مغز، يعني جايي که فعاليتهاي پيچيده مغزي رخ مي دهد مي باشند. امواج آلفا امواج بسيار مهمي هستند که بوسيله هانسبرگر آلماني کشف شدند و به گفته وي با نوعي هوشياري و خوداگاهي معطوف به درون ظاهر مي شوند تغييرات فيزيولوژي مهمي در بدن ايجاد مي کنند مثل تمرکز و يادگيري.
ميدان مغناطيسي بدن و امواج مغزي در معرض خطر
حتما تا به حال در باره خطرات گوشيهاي موبايل يا زندگي در نزديکي نيروگاهاي برق چيزهايي شنيده ايد.بنابر تحقيقات پروفسور لاي امواج مغناطيسي که از نيروگاهاي برق يا وسايل برقي مثل سشوار و ريشتراش برقي و... ساتع مي شود به دي ان اي سلولهاي مغزي آسيب ميرساند و قابليت ترميم را در آنها از بين مي برد. ميدانهاي مغناطيسي خارجي علاوه بر آسيب به دي ان اي مغز اثر منفي ديگري به بدن دارند. اين ميدان ها باعث اختلال در ميدان مغناطيسي طبيعي بدن مي شوند. همانطور که ميدانيد نزديک به 70%از بدن مارا آب فراگرفته و مولکولهاي آب به صورت دوقطبي هستند و زماني که ما در معرض يک ميدان مغناطيسي خارجي قرار مي گيريم، اين مولکولها در جهت آن ميدان قرار مي گيرند و اين پديده باعث مي شود نظم ميدان مغناطيسي ما به هم بريزد.
علاوه بر عوامل خارجي يکسري عوامل داخلي نيز وجود دارند که باعث مي شوند اختلال در ميدان بدن ايجاد شود. مهمترين آنها بارهاي الکتريکي هستند که هنگام شارش بار در عصب در اطراف آن به وجود مي آيند و به صورت الکتريسيته ساکن در بافتهاي بدن ذخيره ميشوند و ميداني که در اطراف اين بارها بوجود مي آيند در ميدان بدن ايجاد خلل مي کنند. اين بارها به خصوص در نقاطي که تراکم اعصاب بيشتر است ذخيره مي شوند و به دليل اين که هم تراکم زيادي دارند و هم در نزديکي عصبهاي بيشتر و مهمتري قرار دارند براي بدن به شدت مضر هستند. از جمله اين نقاط ناحيه سر و دستها و قسمت مچ يابه پايين است و در بين اين سه قسمت، سر اهميت ويژه اي دارد چون بارهاي ذخيره شده در آن علاوه بر ايجاد خلل درميدان مغناطيسي مغز باعث اغتشاش در امواج مغزي نيز مي شوند.
به ظاهر ما روزانه تنها دقايقي را در معرض ميدان مغناطيسي هستيم.مثل موبايل يا سشوار و غيره.اما در طول دوران زندگي خود در معرض ميداني بسيار قوي هستيم و آن ميدان مغناطيسي زمين هست. عوامل داخلي اغتشاش در ميدان بدن ما هم فعاليتهاي حياتي و اجتناب ناپذيري هستند که در تمام طول عمر ما در جريان هستند پس چگونه ميتوان باعث خلل اين اثرات سو که باعث اختلال در بدن ما و بيماريهايي مثل سرطان مي شوند را خنثي کرد؟
در اينجاست که بايد گفت خداوند راه حل تمام اين سوالات را در يک عمل ساده که امکان آن براي همه افراد وجود دارد و بيش از چند دقيقه هم وقت نمي برد و هيچ ضرري هم ندارد به انسان هديه داده و آن نماز است.
نماز و ميدان مغناطيسي
آنگونه که از تصاوير به دست آمده از ميدان مغناطيسي زمين پيداست، به طور شگفت انگيزي اگر انسان در هر نقطه از زمين رو به قبله بايستد، ميدان مغناطيسي بدنش بر ميدان مغناطيسي زمين منطبق مي گردد و در مدتي که در نماز است ميدان بدنش منظم مي شود.
يکي از نکات بسيار جالبي که پروفسور بور به آن دست يافته بود اين بود که دريافته بود که در بدن تمام دانشجويان مؤنث ماهي يکبار تغيير ولتاژ شديد ايجاد مي شود و ميدان بدن به منظمترين حالت خود مي رسد و به همين دليل است که زنان نيازي ندارند در اين مدت نماز بخوانند.
اخيرا هم کشف شده است که علت اينکه قلب زنان منظم تر و قويتر از مردان ميزند و دليل آن همين تغيير ولتاژ هست.
نماز و بارهاي الکتريکي
همانطور که قبلا اشاره شد بارهاي زائدي که در اثر تحريکات الکتريکي اعصاب به وجود مي آيند هم شبيه ميدان بدن و هم بر امواج مغزي اثر سو دارند. و اين اثرات در نواحي که اعصاب در آن تحرک بيشتري دارند، خطرات جديتري ايجاد مي کنند و بايد هرچه سريعتر از آن نواحي دور شوند. به طرز حيرت آوري مي بينيم که اين نواحي دقيقا نواحي هستند که در وضو شسته مي شوند و بنابر تحقيقات صورت گرفته، بهترين راه دفع اين بارهاي زائد استفاده از يک ماده رساناست که سريعترين و ارزانترين و بي ضررترين ماده براي اين کار آب است و جالب اينجاست که آب هرچه خالص تر باشد سريعتر بارهاي ساکن را از بدن ما به اطراف گسيل مي دهد و هيچ مايعي مثل آب خالصي که در وضو به انسان سفارش شده اين اثر را ندارد.
نماز و امواج مغزي:
با دفع بارهاي زائد بدن در وضو امواج مغزي در ايده الترين حالت قرار مي گيرند. علاوه بر آن حالت تمرکزي که در هنگام نماز در انسان به وجود مي آيد، تشعشع امواج آلفا را به اندازه قابل توجهي بالا مي برد و توانايي مغز را در توليد اين امواج بالا مي برد.
http://www.nooreaseman.com/forum53/thread14396.html


ادامه مطلب ...
نظربدهید

کلمات کلیدی :
مرتبط با موضوع : انسان و قوانین,دلنوشته,
نویسنده : آموزش انجمن عرفه - زمان ارسال : 17:38:12 - 1389/12/7 - تعداد نمایش : 120

آيت‌الله بهاءالديني فرمود:در مكاشفه ديدم كه برزخ از شهريار برداشته شده

گفتگو با اصغر فردي

اصغر فردي تنها شاگرد محمدحسين شهريار در گفت‌وگويي ناگفته‌هاي بسياري از ديدار شهريار با مقام معظم رهبري، از سلوك وعرفان، از روزهاي انقلاب و جنگ گفت.

شايد خيلي‌ها ندانند كه نام اصغر فردي با نام استاد شهريار گره خورده است. اصغر فردي از زماني كه در سال 1355 صدا و شعرهاي شهريار را از راديو تبريز شنيد و از پدرش خواست او را نزد اين شاعر پرآوازه ببرد تا سال‌هاي بعد و روزهاي آخر عمر شهريار كنار او بود.

شهريار به گفته فردي، فردي گوشه‌گير بود و معمولا كسي را به حضور نمي‌پذيرفت، اصغر فردي هم مانند هوشنگ ابتهاج (سايه) كه يار غار اواخر دهه 20 و اوائل دهة 30 شهريار بود، تنها فردي است كه در دوران بيش از يك دهة آخر حيات شهريار مرتب به حضورش پذيرفته مي‌شد. او دليل اين توجه استاد را تنها توفيق خداوند مي‌داند.

اصغر فردي پس از اينكه سال‌ها در كار فرهنگ و ادب بوده، كتاب نوشته، فيلم مستند ساخته و از محضر شاعر بي‌نظيري چون شهريار تلمذ كرده الان براي غم نان سر از شركتي درآورده .... و به گفتة خودش سال‌هاي بازدهي آموخته‌هايش را اين شركت تلف مي‌كند و مي‌خورد. چون به قول خودش فرهنگ، نان و آب نمي‌شود. او را در ساعت‌هاي مياني روز و در محل كارش يافتيم. فردي ناگفته‌هاي بسياري از شهريار از دوران انقلاب و از ارتباط با مقام معظم رهبري با شهريار داشت.

فردي در اين گفت‌وگو كه ساعتي به طول كشيد هرگاه ساعات‌هاي پايان عمر شهريار، لطف‌ها و سلوك او را به ياد مي‌آورد اشك در چشمانش مي‌دويد و منقلب مي‌شد.

شعر «خدايا، خدايا، تا انقلاب مهدي خميني را نگهدار» هم جمله‌اي بود كه در گفت‌وگوي ما بارها تكرار شد و هر بار حال فردي را منقلب كرد. اين گفت‌وگوي مفصل در دو بخش شامل خاطرات و گلايه‌هاي فردي از نهادهاي متصدي فرهنگ تقديم مي‌شود.

از ارتباط خود و آشنايي خود با استاد شهريار بگوييد؟

فردي: من تنها شاگرد استاد هستم، ايشان شاگردي نداشتند، از سال 1328 كه با آقاي ابتهاج ارتباط داشت تا سال 1331 ديگر كسي را به حضور نپذيرفتند. بعد از ترك تهران و مراجعت به تبريز من توفيق ملازمت ايشان را داشتم، نه در را روي كسي باز مي‌كردند و نه تلفن جواب مي‌دادند، زياد هم اهل معاشرت نبودند، از منزل به سختي خارج مي‌شدند، در رأي‌گيري‌ها صندوق را به خانه مي‌آورديم، توفيق بنده اين بود كه تمام اين سالها را پيش ايشان بودم و اين ارتباط تا ‌آخرين روزهاي حيات جسمي ايشان ادامه داشت. شهريار اولين بار كه شعري مي‌گفت دوست داشت براي من بخواند، من هم شعرهايم را براي ايشان مي‌خواندم از ابتدايي‌ترين تجربه‌هاي شعري را با ايشان شروع كردم كه تا سال‌هاي بعد هم ادامه داشت. شهريار مي‌گفت كاش شعر مثل نخودچي كشمش بود كه من دست مي‌كردم توي جيبم و مي‌ريختم تو كامت، ولي شعر آموختني نيست فقط فنون و صناعات ادبي را به من مي‌آموخت، هر آنچه را كه از دستشان برمي‌آمد و قابل انتقال بود منتقل كردند. الفت عجيبي در ميان بود. هر روز بايد به زيارتشان مي‌رفتم تا آنكه وقت عزيمت من به خدمت سربازي فرا رسيد. استاد در يكي از احوالپرسي‌هاي تلفني مقام معظم رهبري كه آن دوره در مصدر رياست جمهوري بودند درخواست كردند كه تبريز به عنوان محل انجام خدمت سربازي من مقرر شود تا هم مفارقتي بين ما پديد نيايد و هم فرصت ادامة انجام خدمات درون‌مرزي و برون‌مرزي من در صدا و سيماي تبريز ايجاد شود كه ايشان با گشاده‌روئي پذيرفتند. سپس استاد نامه‌اي خطاب به آقاي خامنه‌اي نوشتند و من به همراه چند قطعه شعر دستنويس استاد و شعرهاي خودم، خدمتشان بردم. ايشان دستور مساعد دادند و من پس از طي دورة آموزش در اطراف تهران در صدا و سيماي تبريز خدمت سربازي را گذراندم. حتي بعد از شش ماه بنا به سعايت بعضي از ادارات در تبريز نامه‌اي آمد كه پايان مأموريت من و لزوم معرفي‌ام به يگان مربوطه را اعلام كرده بود كه پيرو تماس استاد با رياست محترم جمهوري، من تا پايان خدمت در همانجا ابقاء شدم.


ادامه مطلب ...
نظربدهید

کلمات کلیدی :
مرتبط با موضوع : انسان و قوانین,
نویسنده : آموزش انجمن عرفه - زمان ارسال : 17:34:21 - 1389/12/7 - تعداد نمایش : 170






مکاتب فلسفي از دیدگاه  امام خميني(ره)


(مکاتب فلسفي از دیدگاه امام خميني(ره
امام خميني(ره) انديشه ورزي ذوالفنون بود که در ساحت هاي گوناگون معرفت به تلاش فکري و عملي پرداخته و آثار ارجمندي در دانش هاي مختلف از خود به جاي گذاشت، نظريه ها و آراي علمي وي در حوزه فقه، اصول، عرفان، اخلاق، سياست، تفسير، علوم قرآني و فلسفه از جايگاه والايي برخوردار است. آنچه در اين مقاله مورد توجه ماست پردازش ديدگاه امام نسبت به فلسفه است.

1 - فلسفه يونان:

آغاز فلسفه مدون غرب به قرن ششم قبل از ميلاد بازمي گردد. پيش از آن، افکار فلسفي با شعر و افسانه آميخته شده بود. اولين و قديمي ترين فيلسوفي که از فکر شاعرانه و آميخته به افسانه کنار مي رود، تالس ملطي (1)، از اهالي ملطيه، يکي از شهرهاي يونان باستان است. کل تاريخ فلسفه غرب را در طي اين 26 قرن، در يک تقسيم کلي به چهار دوره تقسيم مي کنند.(2) در دوره باستان (يونان و روم- ) که يکي از چهار سده فلسفه غرب است - سه شخصيت بزرگ وبرجسته وجود دارند که با هم رابطه استاد و شاگردي دارند که عبارتند از: سقراط (3)، افلاطون (4) و ارسطو (5. ) امام خميني(ره)، از ارسطو به عنوان پايه گذار علم منطق و از خدمات علمي آن استاد فرزانه، به بزرگي ياد مي کند و مي فرمودند: “ارسطو بن نيقم ماخوس از اهل اسطاجه از بزرگان فلاسفه جهان به شمار مي رود و تعليمات منطقي و قواعد علم ميزان ، که پايه علم ها است، رهين زحمت هاي گرانبهاي اين مرد بزرگ است و از اين سبب که بنيان تعاليم منطقيه کرد به “معلم اول” مشهور شد و شيخ الرئيس اعجوبه روزگار در پيش تعاليم اين بزرگمرد زانو به زمين زده و زمين ادب بوسيده و به گفته شيخ الرئيس تاکنون به قواعد منطقيه که ارسطو بنا نهاده، احدي را ياراي اشکال نبوده و آراي متين او دستخوش نقص و ابرام نشده “(6) امام خميني(ره) از ارسطو به بزرگي و گاهي از وي به عباراتي چون فيلسوف عظيم الشان و حکيم بزرگوار ياد مي نمودند.(7) و از طرف ديگر افلاطون را مورد تمجيد قرار داده، مي گويند: “او در باب الهيات آراي متين محکم دارد که شيخ شهاب الدين سهروردي و صد المتالهين ، فيلسوف شهير اسلامي بعضي از آنها را مبرهن و مدلل کرده اند، مثل قول به مثل افلاطونيه و مثل معلقه.(8) امام خميني(ره) با وجود اعتراف به فوايد فلسفه يونان، به زحمات مسلمانان و متفکران و فيلسوفان اسلامي اشاره مي فرمايند و مي گويند:”مسئله بعثت يک تحول علمي - عرفاني در عالم ايجاد کرد که آن فلسفه هاي خشک يوناني را که به دست يوناني ها تحقق پيدا کرده بود و ارزش هم داشت و دارد، لکن مبدل کرد به يک عرفان عيني و يک شهود واقعي براي ارباب شهود.(9) امام خميني(ره) بعد از بيان جايگاه والاي قرآن کريم و اينکه قرآن، انسان را از مرحله اثبات تا مرحله شهود و معرفت قلبي بالامي برد، مي فرمايد:”اگر قرآن نبود، باب معرفه الله بسته بود الي الابد و آن فلسفه يوناني يک باب ديگري است که در محل خودش بسيار ارجمند است، براي اينکه با استدلال ثابت مي کند، نه معرفت حاصل مي شود.(10) بنابراين فلسفه يونان تا آنجايي که به بيان و اثبات معارف الهي و حقايق مي پردازد براي ما ارزش دارد اما ارزش آن در دايره اثبات وقايع است، نه شهود و درک و معرفت قلبي به حقايق.

2 - فلسفه غرب:

با اين توضيحات فوق، ديدگاه امام درباره فلسفه غرب نيز روشن مي شود. امام از طرفي به فلسفه دکارت (11) مي تازند و آن را در باب الهيات و مابعدالطبيعه سست مي دانند و خود باختگي مسلمانان در برابر فلسفه غرب را مورد مذمت قرار مي دهند و بيان مي دارند “اينها گمان کرده اند که اگر مملکتي در سير طبيعي پيشرفت کرد، در مسير حکمت الهي نيز پيش قدم است” (12) و از طرفي ديگر به نظر دکارت درباره اثبات بقاي روح بعد از مرگ اشاره مي کنند(13) امام خميني(ره) خطاب به از خود باختگان و شيفتگان فلسفه غرب که اصول و مباني اعتقادي اسلام را، به اندازه نام هاي پرآب و تاب فلاسفه غرب و اصطلاحات فرنگي ارج نمي نهند، چنين مي فرمايد: “کتاب هايي که در اين نيم قرن نوشته شده است، استشهاد صاحب کتاب ها همه به حرفهاي غربي ها است، اگر يک مطلبي را مي خواهند بگويند، دنبالش مي گويند: اين را هم گفته است و يکي از فلاسفه غرب را اسم مي برند” امام در دنباله مي فرمايد:”فلاسفه غرب الان هم محتاج به اين هستند که از فلاسفه شرق ياد بگيرند.(14) بايد توجه داشت که تمامي مباحث فلسفه غرب بي فايده نيست، جه متفکران غربي نيز به رشد و پختگي برخي از مسائل فلسفي کمک شاياني کرده اند که برخي از آنها در فلسفه اسلامي مطرح نشده اند، ليکن تمام سخن در اين است که خودباختگي در برابر غرب و فيلسوفان غرب، سرمايه هاي فکري و عقيدتي اسلام و صدها کتاب فلسفي ارزشمند را که هنوز تعداد بسياري از آنها احيا وتحقيق نشده اند و در گوشه کتابخانه ها خاک مي خورند، در نظر انسان بي ارزش جلوه مي دهد. آيت الله عزيزالله خسروي زنجاني درباره خاطراتش از حضرت امام و احاطه ايشان به فلسفه و پاسخگويي به شبهات فلسفي غرب مي گويد:”يک روز دو نفر از حکماي اهل انگلستان به محضرآيت الله بروجردي (ره) آمده بودند و چند سوال فلسفي مطرح کرده بودند آقاي بروجردي آنها را به آقاي خميني (ره) که آن زمان معروف به “حاج آقا روح الله” بودند ارجاع داده بود. آقاي خميني(ره) هم در بيت آقاي بروجردي (ره) در اطاق ديگري مشغول پاسخگويي به سوالات آنها شدند و اتفاقا من هم رسيدم. آقاي فاضل قفقازي که عمده امور مهم آقاي بروجردي به دست ايشان انجام مي شد و با من خيلي رفيق بود و مي دانست که من از شاگردان آقاي خميني (ره) هستم تا مرا ديد به ترکي فرمود:”آقا شيخ عزيزالله، به اين اتاق بيا”، مرا به آن جلسه برد. جلسه جالبي بود. مترجم سوالات را براي آقا و پاسخ آقا را هم براي آنها ترجمه مي کرد و آنها به نشاني قبول، سرشان را تکان مي دادند، پس از پايان بحث يکي از آنها به مترجم گفت:”ما اين سوالات را با فلاسفه مختلف در کشورهاي اسلامي و غير اسلامي و حتي در تهران مطرح کرديم، ولي در هيچ جا اين گونه که آقا فرمودند قانع نشده بوديم. ما حاضريم جمع کثيري از فلاسفه اروپا را به محضر ايشان بياوريم تا از فکر و علم ايشان استفاده بيشتري شود و ما مي دانيم که در آنجا بيش از اينجا مفيد واقع مي شوند.(15)

3 - فلسفه اسلامي

فلسفه مشاء : پيش از ملاصدرا فلاسفه اسلامي را به دو دسته تقسيم مي کردند: فلاسفه اشراق و فلاسفه مشاء. سردسته فلاسفه اشراقي اسلامي، شيخ شهاب الدين سهروردي از علماي قرن ششم هجري است و سردسته فلاسفه مشاء اسلامي، شيخ الرئيس ابوعلي بن سينا به شمار مي رود، اشراقيان را پيرو افلاطون ومشائيان را پيرو ارسطو دانسته اند. قضاوت اصلي و جوهري روش اشراقي و روش مشائي در اين است که در روش اشراقي براي تحقيق در مسائل فلسفي و بخصص حکمت الهي تنها استدلال و تفکرات عقلي کافي نيست، بلکه سلوکي قلبي و مجاهدت نفس و تصفيه آن نيز براي کشف حقايق، ضروري و لازم است اما در روش مشائي تکيه فقط بر استدلال است. لفظ اشراق که به معني راه رونده و يا بسيار راه رونده است فقط يک نامگذاري است و روش مشائي را افاده نمي کند. گويند علت اينکه ارسطو و پيروانش را مشاء خوانده اند اين بود که ارسطو عادت داشت در حال قدم زدن و راه رفتن افاده و افاضه کند.(16) امام خميني(ره) درباره مهمترين شخصيت فلسفه مشاء اسلامي “ابن سينا” مي فرمايد: “شيخ الرئيس ابوعلي حسين بن عبدالله بن سينا از اهل بخاراست. پدرش بلخي بوده، زندگاني او و چگونگي تحصيل وتاليفاتش مشحون از عجايبي است که عقل را حيران مي کند. کتاب قانون را در شانزده سالگي تصنيف کرده است. چنانچه نقل شده و مي گويد: در سن 24 سالگي که رسيدم فکر کردم در جهان علمي نيست که من ندانم. گويند الهيات و طبيعيات شفا را هر روزي 50 ورق تصنيف کرد، بي مراجعه به هيچ کتابي .” (17) امام در سخنراني هايشان به بيگانگي مسلمانان از خود و فرهنگ و ذخاير علمي خود و مجذوب و مبهوت شدن فرهنگ غرب اشاره مي کردند و همواره از ابن سينا به عنوان افتخار جهان اسلام نام مي بردند و مي گفتند: “اين طرف دنيا و اين شرق هم جزء يک ممالک مترقي بوده است وما به اين حال رسانديم آن را و غربي ها ما را به اين حال رساندند. کتاب هاي شيخ الرئيس حالاهم شايد در دانشگاه هاي آنها تدريس مي شود، استفاده از آن مي شود، ما آن چيزي که داشتيم کنار گذاشتيم، آن چيزي هم که آنها داشتند، نتوانستيم پيدا بکنيم.”(18) فلسفه مشاء و منطق ارسطويي سرمنشا تحولات عظيمي در فرهنگ و تمدن اسلامي بوده است. فارابي، ابن سينا و ابن رشد هر يک به سهم خود در تبيين و شرح آن علم گرانمايه زحمات زيادي متحمل شده اند. مسلمانان در منطق ارسطويي شارح و مبين بودند اما در فلسفه از طرفي شارح و از طرف ديگر مبدع افکار جديدي بخصوص در مباحث الهيات بالمعني الاخص بودند و فاصله مباحت مطروحه در فلسفه ارسطويي و فلسفه مشاء اسلامي بسيار است. امام در اين باره مي فرمايند:”مسائل فلسفي هم وقتي شما فلسفه ارسطو که شايد بهترين فلسفه ها، قبل از اسلام باشد ملاحظه کنيد، مي بينيد که فلسفه ارسطو با فلسفه اي که بعد از اسلام پيدا شده است فاصله اش زمين تا آسمان است، در عين حالي که بسيار ارزشمند است، در عين حالي که شيخ الرئيس راجع به منطق ارسطو مي گويد که تاکنون کسي نتوانسته در او خدشه اي بکند يا اضافه اي بکند، در عين حال فلسفه را وقتي که ملاحظه مي کنيم فلسفه اسلامي با آن فلسفه قبل از اسلام زمين تا آسمان فرق دارد”.(19)
پي نوشت ها در دفتر روزنامه موجود است

    : http://noorportal.net/1/66/26630.aspx   منبع

روزنامه رسالت

ادامه مطلب ...
نظربدهید

کلمات کلیدی :
آخرین مطالب
iran fans